حبيب الله الهاشمي الخوئي

420

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

والمقصود توصيف المؤمن الكامل الَّذي قيل في وصفه : إنه أعزّ من الكبريت الأحمر ، وهذه الأوصاف ربما توزع على درجات الايمان التي عدّت عشرا فالايمان في كلّ درجة يؤثّر في عدد من هذه الأوصاف . الترجمة در وصف مؤمن فرمود : مؤمن در رخساره اش خرّمى وخوشى است واندوهش در دل نهانست ، از هر چيز سينه اش گشاده تر است ، ونفس أمّاره اش خوارتر ، از بلند پروازى بدش مىآيد ، وشهرت وصيت را خوش ندارد ، غمش طولانيست وهمتش والا است ، وخموشيش فراوان ، همه وقتش در كار است ، بسيار شاكر است وبسيار بردبار ، بانديشه خود اندر است ، رشته دوستيش را محترم مىشمارد ، وباسانى با كسى پيوند دوستي نبندد ، خوئي ساده وخوش دارد ، وبرخوردي با نرمش ومهرورزى ، دلى دلير دارد سختتر از سنگ خاره ، ونفس أو رامتر است از يك بنده زر خريد . چهره مؤمن خوش وخرّم بود در دلش اندوه ودرد وغم بود سينه اش پهناتر از درياستى نفس أو هم خوار وهم رسواستي جاه وشهرت بد شمارد بهر خويش دارد از غم دل بعمر خويش ريش همّتش والا خموشي پيشه اش وقت أو در كار وشكر انديشه اش بردبار است وبفكرت اندر است دوستي با نيكوانش در سر است خلق أو ساده است وخوش برخورد نرم خون أو جوشان وپر مهر است وگرم در بر دشمن چه سنگ خاره اى در بر حق بنده بيچاره اى الثالثة والعشرون بعد ثلاثمائة من حكمه عليه السّلام ( 323 ) وقال عليه السّلام : لو رأى العبد الأجل ومسيره [ مصيره ] لأبغض الأمل وغروره .